عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

58

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

عون بن عبد اللّه بن عتبه « 15 » مىگفته است براى عمر بن عبد العزيز داستانى را نقل كردم كه چندان در او اثر كرد كه نزديك بود خودش هم‌چنان عمل كند . به او گفتم : كه يكى از پادشاهان پيش از ما شهرى ساخت و در ساختمان آن كمال دقت را به كار برد و سپس خوراكى فراهم ساخت و مردم را دعوت كرد ، و بر دروازه شهر كسانى را نشاند تا از هركس كه بيرون مىرود بپرسند آيا عيبى در اين شهر ديديد ؟ همگان مىگفتند : نه ، تا آنكه گروهى از مردم پشمينه‌پوش پس از همگان از شهر بيرون آمدند و چون از ايشان پرسيدند : كه آيا عيبى در اين شهر ديديد ؟ گفتند : آرى دو عيب در آن ديديم . گويد : آنان را بداشتند و پيش شاه رفتند و گفتند : چون از مردم پرسيديم گفتند : عيبى در آن نديديم سرانجام گروهى پشمينه‌پوش جوان آمدند و چون از ايشان پرسيديم گفتند : در آن دو عيب ديديم ، گفت : من به يك عيب هم راضى نيستم ، آنان را پيش من آوريد . چون آنان را پيش شاه آوردند پرسيد : آيا در اين شهر عيبى ديديد ؟ گفتند : آرى دو عيب در آن ديديم ، پرسيد : آن دو عيب چيست ؟ گفتند نخست اينكه سرانجام ويران مىشود ، دو ديگر آنكه صاحب آن خواهد مرد ، پرسيد : آيا شما خانه‌اى را مىشناسيد كه ويران نشود و صاحبش نميرد ؟ . گويد آنان او را دعوت كردند كه با ايشان همراه شود ، پذيرفت و به ايشان گفت : اگر من آشكارا همراه شما بيايم مردم كشورم مرا رها نمىكنند ، وعده‌گاه شما فلان‌جا . شاه روزگارى را با ايشان گذراند تا روزى بر ايشان سلام بدرود گفت ، گفتند : ترا چه مىشود ؟ آيا چيزى كه خوش نمىدارى از ما ديده‌اى ؟ گفت : هرگز ، پرسيدند : پس چه چيز ترا بر اين كار واداشته است ؟ گفت : شما مرا مىشناسيد و به سبب سوابق مرا گرامى مىداريد . عون مىگويد : اين داستان در دل عمر بن عبد العزيز جاى گرفت و من پيش مسلمة « 16 » رفتم و به او خبر دادم ، گويد : مسلمه پيش عمر رفت و در اين‌باره با او سخن گفت ، عمر گفت : اى مسلمه واى بر تو ، آيا نديده‌اى كه بر كسى فزون از توانش بار شود و او به سوى پروردگارش بگريزد ؟ در اين حال براى او زيانى مىبينى ؟ مسلمه گفت : امير المؤمنين در مورد امت

--> ( 15 ) . عون بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود هذلى از خطيبان و شعرا و داستان‌سرايان معروف مدينه و نديم عمر بن عبد العزيز است ، عون حدود سال 115 هجرى درگذشته است ، سخنان او در البيان و التبيين جاحظ مكرر آمده است ؛ به حلية الاولياء ، ص 240 ، ج 4 و الاعلام ص 280 ، ج 5 مراجعه فرماييد . ( 16 ) . يعنى مسلمه پسر عبد الملك مروان كه از فرماندهان بزرگ بنى مروان است و به سال 120 هجرت درگذشته است ؛ به الاعلام زركلى ، ص 122 ، ج 8 مراجعه فرماييد .